تبليغاتX
بلبشو

بلبشو

بهل و بشو - بگذار و بگذر -

دولت دهم، بزنگاه تفوق نهاد روحانیت سیاسی یا سیاسون سپاهی

نهاد روحانیت گمان می برد که هنوز مهار سیاست و حکومت را در دست دارد ، نشانه ها اما حکایت از آن دارد که مصادر حکومتی و حاکمیتی ، فرادست ترین و فرو دست ترین به تمامی در دست سرهنگان سپاهی است با این۲ تفاوت اساسی که سابق براین  ۱) به  اذن و اجازت روحانیت بود و ارادت اینان و۲)  مدار امور، نه  به تمامی ،چونان که کنون است، جملگی در قبضه ی نظامیان نبود، بویژه جایگاه های سیاسی  . به عبارت دیگر  این که  سپاهیان  امروز،گردن گذار احکام والیان شرعی نیستند. چه بسا که برخی فقه خوانده اند و  خود را هم وزن و هم تراز در تفقه هم بدانند  .( و بلکه بالاتر)

روزگاری ناطق نوری شماتت می کرد موسوی خوئینی هارا که این ها( چپ های جوان) هیچ اعتقادی به تو و دیانت ندارند و تنها در زیر عبای تو مخفی شده اند و در در وقت اش خواهی دید که فرمانبردار نیستند و لی تاریخ جور دیگری نشان داد و این بار از زبان آیه الله جوادی آملی شنیدیم که : در دولت پیشین که ما از دیگری حمایت کردیم و او نشد،ما با این همه قدر دیدیم و عزت.در این دولت که حامی اش شدیم اما مورد جسارت قرار گرفتیم. در آخرین سرمقاله یی که در شهروند امروز محمد قوچانی به زیبایی رابطه و نسبت  دولت نهم و نهاد روحانیت و مرجعیت را بر رسیده بود ، که متاسفانه به محاق توقیف رفت.

نگارنده بر این اعتقاد است که این انتخابات بزنگاهی است که روحانیت سیاسی مهار کار را در دست خواهد گرفت ، یا که این روند میلیتاریزه شدن فضا و جو ایران تداوم خواهد یافت. روحانیت با زیرکی و هوشمندی تاریخی اش این را دریافته است و داهیانه گی رهبر انقلاب در نشان دادن این که حمایت  بی قید و شرطی در کار نیست ، در حال عیان شدن است.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 19:3  توسط محمد تقی صالحی  | 

آلودگی رسانه یی

رسانه های جناح راست ، اعم از رسانه های مکتوب همانند کیهان و رسالت و مجموعه یی از مجلاتشان، یا حتی رسانه های دیداری و شنیداری همانند رادیو تلویزیون ملی ( که متاسفانه ملی نیست و  از آن جناح راست محسوب می شود و می رود تا کارکردهای نوع افراطی آن را هم پیدا کند ) تا کمی آن سو ترک ، یعنی دهه ی هفتاد، چندان با پدیده هایی مانند جنگ روانی و اساسا مکانیزم های کار رسانه یی آشنایی نبودند .(البته اگر کیهان را مستثنی کنیم به دلیل حضور شخص شخیص برادر شریعتمداری که فی نفسه خود ذاتا تجسم جنگ روانی می تواند به حساب آید)

در میانه های دهه ی هفتاد بود که جناح راست دریافت چه گنج بی حسابی!در دست دارد ، بویژه پس از مشاهده ی تاثیرات عمیق و روشنگرانه ی اندک رسانه های اصلاح طلب در عمق افکار و اذهان همه ی اقشار اجتماعی، کاملا واقف گشتند که می بایست در این زمینه خود را تجهیز کنند . علیرغم بینشی که سابقا به حضرات جناح راست بود مبنی بر این که از مقولات مدرن فارغ اند ، اکنون اما دیگر آنگونه نیست و ایشان خود بینشی مدرن نسبت به امر مدرن و اساسا مدرنیته پیدا کرده اند و با امکانات و منابع جانانه یی که دارند این نقص خود را به سرعت پوشش دادند. کافی است مقایسه یی ساده میان برنامه های صدا و سیما در آن زمانه و اکنون کنید ، آن قدر بد از رسانه شان استفاده می کردند که بعضا کار تبلیغی شان ، کارکرد ضد تبلیغ پیدا می کرد .( انتخابات خرداد ۷۶ را بیاد آرید)

هرچند که شان اساتید محفوظ است ( استاد بادامچیان یا دیگر اساتید..) و لی عناصر تازه یی به این مجموعه ها تزریق شدند و یا رسانه های را به صورت فله یی ایجاد کردند  ( این بار رسانه های مجازی را هم به لیست بالا اضافه کنید) که در آن ها مکانیزم های کار رسانه یی لحاظ می شدو ثمر این به خودآیی جریان راست را می توان در بازار آشفته ی رسانه یی دید که چنان آب را گل آلود می کنند که سره از ناسره را تنها اهل تدقیق در می یابند . به عبارت دیگر افکار عمومی را شکل می دهند و مدیریت می کنند. این را در کنار بی رسانه بودن اصلاح طلب ها که بگذاریم ، قضیه ی بی اقبالی مردم !روشن می شود .

 اصل:رسانه باید تنها اوت پوت /خروجی داشته باشد، این پوت/ ورودی جای دیگری است. این اصل را در رفتار روزانه ی کیهان و جدیدا فارس نیوز ، روزنامه ی وطن امروز ،۲۰/۳۰.و... ببینید ، تولید اخبار و اطلاعات باصطلاح من درآوردی و دروغ مثل: بهزاد نبوی در جلسه ی رای گیری سازمان مجاهدین برای موسوی سکته کرد .  شنیده ها حاکی از آن است که با توجه به اختلافات موجود،خاتمی دوباره خواهد آمد و یا کیهان که سرشار از این اخبار است که دیگر  مجال برای روابط عمومی ها برای تکذیب و حتی خود آن ها برای درج تکذیبیه نمی ماند. 

 تجویز نگارنده اما در این میانه ی پر هیاهو جنجال ،باز هم همان حکایت همیشگی است  اصلاح طلب هاباید از اندک فرصت ها بیش ترین بهره را برده و طرحی نو در اندازند،  کاری که همواره توانایی اش را داشته اند، قوه ی خلاقه یی که تنها اصلاحیون دارندو این نه به دلیل وجود آدم ها که در ذات اصلاح طلبی وجود دارد ، قوه ی خلاقه یی که اکتسابی نیست و این دقیقا نقطه یی است که جناح راست همیشه از نداشتن اش رنج کشیده است.      

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:30  توسط محمد تقی صالحی  | 

اخلاق، نام آن پرنده یی است که از قلب سپهر سیاست ایران گریخته است!

قصد آن ندارم تا از اخلاق سیاسی و سیاست اخلاقی سخن فرسایی کنم چه پس از کانت و دکارت و مکیاول دیگر سخنی ناگفته نمانده و اساسا نه من در آن حد و اندازه ام.

در باره ی اخلاق سیاسی خاتمی نیز در این چند روزه ی پس از از انصرافش حد اقل ۲ نوشته و مصاحبه ی دکتر خانیکی و حجاریان هم کفایت می کند که خوش اشاراتی هستند برای صاحبان خرد.

سخن من اما،درباره ی حال بدی بودکه در چند روز اول پس از انصراف ایشان به من دست داد از این قرار که بزرگان ما تا دیروز ملتمس بودندو داد سخن می دادند که آمدن اش تنهاراه نجات ملی است و.و..که معظم له بدین عرصه بیاید و آمد ، و پس از انصراف، نه این دو که دیگر بزرگان هم نوشته ها نوشتند اندر وصف اخلاقی و درست بودن این انصراف. با خودم گفتم نکند باز در ورطه ی کیش شخصیتیم (اند) که تعریف و تمجید می کنیم از هر حرکتی که مرادمان کند، که پس از خواندن خصوصا  نوشته دکتر خانیکی و مصاحبه ی دکتر حجاریان و اندکی مداقه ی درونی لامپ ام روشن شد و دل ام آرام گرفت .

۲ خاطره را می گویم و سپس توضیح کوچکی و والسلام.

یک دوست نازنینی ( که هر کجا هست خدای اش بسلامت دارد اش) که تنها عمل سیاسی طول عمرش رای به خاتمی بود در خرداد ۷۶   و از سیاست دل خوشی نداشت و بهتر بگویم بدش می آمد (کلا) از من یک بار این سوال را پرسید: محمد، آدم ها سیاسی می شوند دروغ گو می شوند؟ یا که آدم های دروغ گو وارد عرصه ی سیاست می شوند؟   و  من عاجز بودم از این که تفهیم کنم هیچ کدام!

دوم این که پیش از تغییر و تحولات در منطقه ی تهران ، اتفاقات ناخوشایندی افتاد در میان دو حوزه که تا آن جا هم پیش رفت که پای آقایان خدایاری وقنبری و   هیئت داوری و .. هم برای حل و رفع به میان آمد که البته در پروسه ی جامعه پذیری سیاسی ما ها و در نگاه کلان شاید مستحسن هم بشود حساب اش کرد ،ولی علت موجده اش و موجبه اش موضوع کوچکی بود که چونان گلوله ی کوچک برفی که در سراشیبی می افتد ( بی خود و بی جهت) بزرگ شد. شاید یک رفتار روا دارانه ی کوچک اخلاقی از آن پیش آمد ها جلوگیری می کرد. من آن جا هم عاجز بودم از تفهیم به دخترکی که چه کسی گفته سیاست، دورویی و نفاق و بقول هم وطنان عزیزم پدرسوخته بازی است؟ سیاست دیری است که اتاق شیشه یی شده  است که شفافیت و راستی در آن حرف اول را می زند.

عمل خاتمی پس از جمله یی که گفته بود یا من می آیم یا میرحسین و پس از اعلام میرحسین (هرچند که پس از آمدن خاتمی بود و درست نمی نمود) عمل سیاسی اخلاقی یی بود که آموزش رفتار اخلاق سیاسی را می داد حتا به بزرگان عرصه ی سیاست. شاید اگر تنها از دریچه ی تصاحب قدرت سیاسی به قضیه  نگاه می کردیم ما هم حکمی چونان حکم الویری ـ خاتمی به خود نیامده بود که به خود  بازرود !ـ صادر می کردیم. (هرچند او یک کارگزارانی است!) 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 20:56  توسط محمد تقی صالحی  | 

کارگزاران بمثابه ی یک حزب

 

هنوز بطور کامل شیرینی برگزاری اولین گردهمایی(ونه کنگره، چرا که احزاب معمولا کنگره ی سالیانه برگزار می کنند و کنگره ی هر حزب بالاترین رکن و ویترین بشکوه هر حزبی است) آن هم پس از یک دهه از سالگشت تاسیس رسمی اش ، در مذاق برگزارکنندگان نیفتاده بود و ازآن چندی برنرفته بود که خبرهای ناخوش درباره ی کارگزارانی ها یکی پس از دیگری برمی رسید.

خبر رسید که دکتر نجفی از اعضای ارشد حزب ، کناره گیری و اعلام خروج کردندو کمی بعد تر خبر پذیرش مسئولیت تیم اقتصادی ستاد خاتمی توسط ایشان پخش شد. ویا در وانفسای چندصدایی در یک حزب که دبیر کل اش حامی کروبی گشته و در ستاد انتخاباتی او( که بزعم نگارنده اعتماد ملی بیشتر یک ستاد انتخاباتی است ؛ تا واجد تعاریف یک حزب) مسئولیت پذیرفته است. اعضای ارشد دیگر هم هر کدام ساز خود را می نوازند؛ یکی از کاندیداتوری خود سخن می راند، یکی در حمایت از ناطق و دیگرانی که تشکیلاتی تر و روشن بین تر می نمایدند از حمایت از خاتمی.

در این میان اما روزنامه ی ارگان حزبی که بی متولی و بی کس مانده بودو نه دبیرکل و نه قائم مقام، هیچ کدام حتی زیر بار پرداخت حقوق کارکنانش نمی رفتند؛ رئیس دفتر سیاسی حزب( که باز هم معمولا در احزاب  مسئولیت رسانه های ارگان حزب بارئیس دفتر سیاسی آن  است) خود از سمت و سوی بی ربط روزنامه به  مشی و منش کارگزارانی ها می نالید و انتقاد می کرد! که سرانجام روزنامه هم با حکم تعطیلی مواجه و در محاق توقیف رفت تا آخرین قطعه ی پازل بی سازمانی و بی تشکیلاتی این جمع هویدا و کامل شود.

زاییده شدن کارگزاران هم چنان که بار ها گفته شده و دیگرمی رودتا این تکرار ملال آورشود، دریک بزنگاه سیاسی روی داد. در جریان انتخابات مجلس پنجم جناح راست سنتی از پذیرش گنجاندن اسامی چند نفر( که با اندکی تساهل و تسامح راست مدرن شان می نامیم) در لیست خود سرباز زد و این نقطه ی افتراق ایشان و علت بالا بردن تابلوی " جمعی از کارگزاران سازندگی ایران اسلامی" با شعار عزت اسلامی،تداوم سازندگی وآبادانی ایران بود؛ چه، دراین آب و خاک که هنوز تحزب به معنی واقعی کلمه جا نیفتاده، گروه ها در موسم های انتخاباتی تنها با بالا بردن یک تابلو، بطور خلق الساعه اعلام وجود کرده و وارد گود می شوندو طرفه این که با شعاری دلفریب سهل است که بتوانند هوش از سرها بربایندو رای مردمان از آن خود کنند( که این هم خودیکی از بزرگ ترین آفات تحزب است) اتفاقی که در شورای شهر دوم و ریاست جمهوری نهم با بالا بردن تابلوی "جمعیت آبادگران ایران اسلامی"برای جناح نظامی راست میمون افتادوسرانجام ریاست جمهوری را گرفت.

کارگزارانی ها ، بعدها و در دولت اصلاحات و در سال 78شناسنامه ی خود را از کمیسیون ماده 10 احزاب نیز دریافت کرد .

دولت هاشمی دولتی توسعه گرا بود که در آن زمان بنا به نظر اکثر نظریه پردازان توسعه، این بار می بایست که به دوش مردان تکنوکراتی باشد که کارگزار امر توسعه باشند؛ که اتفاقا نام مناسبی را ( برعکس نظر حجاریان که آن را نام مناسبی نمی داند-ویژه نامه ی اولین گردهمایی آذر87-) برای خود برگزیدند؛ لفظی که معادل واژه ی agent است.

آنان کمی بعد تر در عرصه ی نظر نیز به تقویت جایگاه تکنوکراتیک خود پرداختند ( کتابچه ی کارگزاران سازندگی-1378-دو مصاحبه، با دبیرکل و قائم مقام) بدین شکل که این تفکر معتقد به آن است که توسعه اساسا امری است اقتصادی و پس از رشدآن در همه ی زمینه هایش که نوبت توسعه در عرصه های دیگر فرا می رسد ودر آن زمان بود که بحث  توسعه ی اقتصادی پیش نیاز توسعه ی سیاسی را پیش می کشیدند. ایشان معتقد بودند که شهروندان می بایست که از حداقلی از امکانات برخوردار باشند تا به مرحله یی برسند که به این بیاندیشند؛ که چه کسی و نه چرا، که چگونه حکومت می کند.چه اگر در حداقل های معیشتی گرفتار باشند؛ اصلا بدین پرسش ها نخواهند رسیدو رشد طبقه ی متوسط یعنی یک گام بزرگ به دمکراسی.

بدین نمط و با این روی کرد بود که در کابینه ی دوم آقای هاشمی جنبه های اقتصادی کابینه تقویت و جنبه های سیاسی و فرهنگی فروگزارده شد و یا به عبارتی دیگر کاملا به حال خود رها شد. هاشمی به عنوان سمبل عمل سازندگی و توسعه ی کشور اعلام کرد که: کابینه ی من ، کابینه ی کار است ؛ من خودم به اندازه ی کافی سیاسی هستم.

حجاریان مدعی است( در همین ویژه نامه) که در دوران حضورش در مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری ، در همان زمان، ضمن ارائی ی طرحی به خود هاشمی گفته است که: برای نوسازی اقتصادی،شما نیاز به یک ضمیمه دارید وآن الگوی توسه ی سیاسی است؛ که مرد توجه ایشان قرار نگرفته ؛ چراکه اساسا اعتقادی بدان نداشتند.و همین عدم توجه به توسعه ی سیاسی بود که بعدها تبعات و عوارضی داشت که دوم خرداد و پدیده ی اصلاحات از تبعات و قتل های زنجیره یی روشنفکران و دیگر اندیشان ،  از عوارض آن بود.

جالب آن که حتی در نظر کسانی چون هانتینگتون که از نسل سوم توسعه چی ها می توان شمارش کرد هم توسعه ی اقتصادی در کنار توسعه ی سیاسی تعریف می شد . ولی هرچه بود نظر کارگزارانی ها این بود : اول توسعه ی اقتصادی و ÷س از آن توسعه ی سیاسی که ناگزیر از پی آن خواهد آمد.

حال نسل چهارم نظریه پردازان توسعه( لفت ویچ و دیگران ) دیگر اساسا این گونه مطرح کردن و پرسیدن که کدام پیش شرط دیگری است را ، پرسشی ساده لوحانه می دانند(دمکراسی و توسعه، تهران : طرح نو، 1378)و معتقدند : هرگونه توسه لاجرم سیاسی است و نه اجرایی و مدیریتی و معطوف به نحوه ی فعالیت ها در عرصه ی سیاست و دولت و در یک جمله، هنر سیاست ورزی در این ساختار است که این مطلب را جا می اندازد؛ که منافع تمامی گروه های هم سود و ذینفع در امر توسعه برقرار است و با بازتولید شبکه های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و خلاصه نهادهای مدنی و مردمی و تعامل این نهاد ها و شبکه ها با یکدیگرست که تولید اعتماد و تفاهم و مشارکت کرده و سرمایه ی اجتماعی راکه موتور توسعه نام گرفته است (پوتنام،جان فیلدو دیگران) را انباشت کرده و منجر به توسعه می شودودرست همین جاست که کارگزانی ها به عنوان تنها مدیران اجرایی توسعه استرخاص می یابند .

با این همه اما کارگزارانی ها به توجه به امکانات مالی فراوانی که در اختیار دارند؛ اگر بتوانند در قامت یک نهاد مدنی و یک حزب تمام عیاردرآمده( چیزی که اکثر ناظران سیاسی در روزهای آغازین برای آن متصور بودند ولی هیچگاه به واقعیت نپیوست) و حداقل سهمی در تولید سرمایه ی اجتماعی داشته باشند ؛ در این جایگاه می توانند باز هم ایفاگر نقشی از توسعه باشند.

شناسه ی هاشمی و همه ی مردان هاشمی پراگماتیست بودن شان است. آمریکای شمالی هایی که بدین صفت شهره ی عالم اند؛ شعار پراگماتیسم را این می دانند" اگه به کار میآد؛ ازش استفاده کن" درست است که دیگر توسعه کارگزار نمی خواهد؛ امابه  نهاد مدنی در عرصه ی میانی نیازمبرم داردو اگر انسجام تشکیلاتی یافته واز تشتت و چندگانگی جلوگیری کنند؛ هنوز به کار آمده و  سنت تحزب را فربه ترمی سازند و این خود گامی اساسی است به سوی رشد و توسعه،و مگر نه اینکه  همین هدف غایی این" جمعی از کارگزاران "بوده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 12:24  توسط محمد تقی صالحی  | 

بازهم تلویزیون ملی و این بار تحریف تاریخ

 به جز لحظاتی که پسرم مهرداد بخاهد برنامه یی ببیند ویا دوستی زنگکی یا اس ام اس سی بزند که یک برنامه ی خوب یا فیلم خوبی در حال پخش شدن است / الباقی زمان ها بنا به صلاح دید خانواده  / تلویزیون خانه ی ما خاموش است.

 کاملن اتفاقی باز سریال یا تله تیاتری دیدم درباره ی رضاشاه و زمانه و آدم های دور و برش / محمد علی فروغی در حالی که با سرپاس مختاری کل کل می کرد / مشغول بازی بیلیارد بود / و در سمت دیگر تیمور تاش هم ایستاده بود و ../ رضا شاه را یک شاسگول تمام عیار که  مثل حیوان چیزی را می خورد /و... ازین دست به تصویر کشیده بود.

اما نکته/ گرامشی از متفکرین ایتالیایی جمله یی دارد در باره ی تاریخ  که: تاریخ هر ملتی چونان پدر آن ملت است و اصلی ترین مولفه ی  هویتی / من نمی خاهم بگویم که رضاشاه خوب  بود و فلان و... ولی هرچه که بود اگر ناروایی های پایان سلطنت اش نبود  می شد در ردیف مردان خدمت کرده به میهن شمارش اش کرد / هرچه که نشانه یی از دوران مدرن است  از دانشگاه و بانک و راه آهن و ... همه و همه مرهون رضا شاه است  / از او که بگزریم دیگر شخصیت ها هم  همچون این  / مثلن فروغی  من گمان می کنم که اگر فراغتی از کار سیاست بدو دست می داد  دست به کار نوشتن و خاندن اش می شد  / نه اینکه بیاید آن هم با سر پاس مختاری بیلیارد بازی کند / کتاب سیر حکمت در اروپایش هنوز از سوی اساتید فلسفه و جامعه شناسی و سیاست به عنوان کتاب درسی معرفی می شود   یا کتاب آیین سخنوری اش را دیدم دست کسی که کتاب درسی اش بود  و از این دست/

به هر روی این که ما تاریخ پیشینیان خود را  همه جایش را به گه می کشیم  متاسفانه روی کردی است  که از زمانی که ما در مدرسه کتاب  تاریخ را می خاندیم بود  تا الان که رسانه ی ملی با طیب خاطر بدان مشغول است /

کوتاه سخن / هر جور که بوده همان گونه نشان داده شوند/ رویداد ها و آدم ها /و گرنه  این روش در بلند مدت همه گان را به همه چیزی  بی اعتماد می کند. 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:3  توسط محمد تقی صالحی  | 

شهاب طباطبایی:امروز در کشور بل‌بشو حاکم است.

 چون این سخنان  آقاشهاب ارتباط مستقیم و شاید بتوان گفت خیلی مستقیم داشت با وب حقیر و شاهد مثال خوبی بود برای ان قضیه که جانا سخن از زبان ما می گوییِِ/ آوردیم اش تا جملگی حال اش را ببریم. 
یاری: سید شهاب الدین طباطبایی گفت:«اگر آقای خاتمی بیایند و خاتمی معاون اولی خود را به ایشان پیشنهاد كند بعید می‌دانم كه میر حسین موسوی از معاون اول بودن در دولت خاتمی خودداری كند.»

رئیس ستادملی جوانان حامی خاتمی، در گفتگو با فارس با اشاره به مسائل مطرح شده در خصوص معاون اولی میر حسین موسوی در دولت سید محمد خاتمی گفت:«باید این موضوع را از خود میرحسین موسوی بپرسید اما فرض بنده بر این است كه اگر خاتمی در صحنه انتخابات حضور پیدا كند افرادی كه ضرورت كمك به ایشان را احساس كرده‌اند، حتما وی را كمك می‌كنند و در این راستا اگر آقای خاتمی بیایند و خاتمی معاون اولی خود را به ایشان پیشنهاد كند بعید می‌دانم كه میر حسین از معاون اول بودن در دولت خاتمی خوداری كند.»

وی افزود:«همه به این نتیجه رسیده‌اند كه شرایط امروز حساس است و باید كاری كنند.»

رئیس شاخه جوانان حزب مشاركت در پاسخ به این سوال كه آیا میرحسین موسوی در بحث‌هایی همچون سیاست خارجی و داخلی، اقتصادی و فرهنگی می‌تواند با جریانات اصلاح‌طلب به توافق برسد؟ گفت:«سیاست كلی را آن موقع خود رئیس جمهور تعیین می‌كند و همه نیز خود را با رئیس جمهور تنظیم می‌كنند و قرار نیست مانند بل‌بشویی كه امروز وجود دارد و هركسی ساز خود را می‌زند دوباره اتفاق بیافتد.»

طباطبایی افزود:«چنین بل‌بشویی كه امروز وجود دارد هیچ وقت در دولت خاتمی اتفاق نیافتاده و قرار نیست اتفاق بیافتد.»

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 18:2  توسط محمد تقی صالحی  | 

رسانه ی ملی و تشویش اذهان ایرانیان

سریالی از رسانه ی ملی پخش می شد که به طور کاملن اتفاقی قسمتی از آن را دیدم / موضوع درباره ساستمداران بود و این که آنان چه عناصر کثیف و پست و زبون و زن باره و  آدم کشی  هستند و خلاصه هر صفت بدی که که در دنیا وجود دارد را بدیشان نسبت می داد / جدن نمی شود پی برد به اهداف سیاست گزاران سازمانی به این   عریض و طویلی   که هیچ کمک و یاری یی در آموزش جامعه پذیری ایرانیان نمی کند که  ذهن آشفته و بهم ریخته شان را بهم ریخته تر و آشفته تر می کند /

 در این ملک سیاست همین جوری ش هم عرصه ی مخوف و پر حیلت و مکر و فریبی جا افتاده است و نیازی به بد تر کردن این ذهنیت نیست اگر نمی خاهید که آن را اصلاح کنید / رجوع به امثال سائره در این باره گویاست/ سیاست پدر و مادر ندارد / سرت را با کار در سیاست به باد می دهی  و از این دست.

اما دو نکته:

۱) نخست که سیاست دیگر آن دنیای مخوف پر از مکر و فریب و پنهان کاری و نامردی نیست و اتاق شیشه یی است که شفافیت در آن حرف اول را می زند /

۲) بن بریدن برشاخ نشسته و سوراخ کردن کشتی خود برنشسته است از سوی برادران سیاست گزار در سازمان چه وقتی تشویشذهنی مردم پریشان به هزار گرفتاری دیگر را که می کنی / یقین بدان که این تصور خود ترا هم شاملاست/ تازه به طریق اولی  الف) چون این عرصه در حالت انتخابی اش هم ۷۰٪ دست شماست  ب) شمایان دست و دلتان  به این گونه امور بیش تر تداخل دارد !

پس  نکنید این کار را ای برادران ارزشی!/  حیف این رسانه ی به این گسترده گی که به دست نا اهلانی چون شماست که لا اقل اگر دل تان برای مردم بیچاره مان می سوخت باری از روی روح و روان آنان برمی داشتید که نه مشوش تر اش کنید. 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 17:0  توسط محمد تقی صالحی  | 

صادق محصولی و مالکیت مشروع

از قرار معلوم / آن چنان كه از شواهد و قراين بر مي رسد/ صادق محصولي راي اعتماد مجلس را خواهد گرفت ؛ زيرا كه اين مجلس مجلسي نخواهد بود كه بيش از اين به چالش با دولت هم جنس خود برخيزد و پس از قضيه ي كردان يا به تعبير برادر مصطفي، كردان گيت / كه زيبا تعبيري بود/ حد اقل جو رواني غالب بر مجلس هم بر هم راهي است. با اين همه  در اين نوشته  راي اعتماد مجلس بر اين شخص يا عدم راي اعتماد مجلس بر اين شخص مد نظرم نيست كه خود شخص اوست  . يا باز بهتر بگويم  يكي از وي‍ژگي هاي بارز اين شخص يعني سرمايه دار بودن اش آن هم باين شكل و شمايل ! است.

شايد اين پرسش را هم الان در درون خود كنيد كه كدام شكل و شمايل؟ و من در پاسخ اين پرسش دروني شما خواهم گفت كه : همين كه كسي سردار سپاه باشد و بساز و بندازي كند ! و ازاين راه كاملن مشروع پولدار شود  باز هم قضيه بودار است و بويناك. قصد ورود به استفاد از رانت و عدم استفاده از رانت هم ندارم كه خود اظهر من الشمس است؛ همه قصدم ورود به مباني تئوريك اين داستان است .

كتابچه ي كوچكي دارم  به نام  " مالكيت در اسلام  " كه سال 1358 در آمده است و مباني نظري مالكيت در اسلام / البته از نوع انقلابي آن / را از زبان امام خميني ، آقاي منتظري و استاد سيد رضا اصفهاني نامي تبيين مي كند. امام خميني در سخنراني خود در جمع دانشجويان دانشگاه اصفهان مي گويند:( نقل به مضمون ) كه مالكيت مشروع محترم است در اسلام ولي تا يك جاهايي، كجا؟ تا جايي كه تكثر ثروت پيش نيايد ؛ كه اگر آمد؛ ولي فقيه ورود مي كند و با ماليات  و يا با مصادره از اين عمل قبيح جلو گيري مي كند.

آقاي قايم مقام وقت رهبري هم همين گفتمان را دارند ( در گفت و گو با خبر نگاري فرانسوي)  با اين تفاوت كه گويش ايشان تداخلي هم با گفتمان غالب آن عصر يعني گفتمان چپ دارد و مي گويند كه: اگر مشروع هم بود و ماليات هاي اسلامي از قبيل خمس هم نتوانست كه از تكثر ثروت جلو گيري كند /براي جلوگيري از تضاد تطبقاتي / با نظر دولت اسلامي 30% و 80%و النهايه يكجا مي تواند كه مصادره كند.

فارغ ازاين كه من معتقد به كدام يك ا ز اين  گفتمان ها باشم  يا نباشم ؛  اين دوستان هيئتي كه معتقدند و راسخ /يا عمل كنند و يا تبري بجويند/ نمي شود كه در هيئتي سينه بزنند و شام نذري شان را در هيئتي ديگر بخورند! 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 16:50  توسط محمد تقی صالحی  | 

در آستانه ی کنگره ی یازدهم

از کنگره ی ده  ام که شعارش انسجام و گسترش تشکیلات بود ؛ به این طرف ، ترجیع بند قریب به اتفاق سخنرانی ها و مصاحبه های دبیر کل محترم و نیز اعضای بلند پایه ی حزب هم همانا انسجام تشکیلاتی و گسترش تشکیلات است . که گمان می کنم به دلیل وفور شان نیازی به دادن رفرنس نباشد .

البته که این ره یافت، ره یافت  هوشمندانه یی است و تئوریسین ها و صاب نظران حزبی ما به نیکی دریافته اند و به درستی هم در برنامه های حزبی قرار گرفت و این نکته یی کاملن بدیهی است که که مردان عرصه ی سیاست بدان اشارت می کنند که : آینده ی سیاسی ایران از آن حزبی ، گروهی وخلاصه کسانی است که تشکیلاتی منسجم و کارآمد داشته باشند.

اما برای دست یابی به تشکیلاتی منسجم و سپس گسترش آن نیازمند چه مولفه هایی بودیم و هستیم که به گمان نگارنده برخی بودند و کم رنگ شدند و برخی نیز اصلن وجود نداشتند و ندارند.؛ الزاماتی که ملزم بودن به آن هاست که مارا به این هدف ره نمون می شود.

حال پرسش این جاست که این ملزومات کدام اند ؟ یا به عبارت دیگر به رغم کار های انجام شده  و داشته های پیشین چه کار های دیگری بایست انجام داد؟ چه عواملی را کسر داریم که این اتفاق نمی افتد ؟

گذشته از عناصر پیوند دهنده یی همانند ایده ئولوژی که  به گمان نگارنده در میان ما آزادی است ؛ یا هدف و آرمانی مشترک که در حزب ما دمکراسی و از آن پس رسیدن به ایرانی آزاد و آباد است – خلاصه  هر آن چه که در  مرام نامه  متبلور شده است- و نیز داشتن سیستمی که جای گاه و نقش افراد و اعضا ء در آن تعریف می شودو عوامل دیگر، با این همه عاملی در این میان کسر داریم که نگارنده melting pot یابوته یی می داند که در آن چسبی نامرئی اعضا و هواداران رادر آن به یک رنگ درآورده و آنان را به هم پیوند می دهد.

این ملتینگ پات کجاست؟ این چسب نامرئی چیست؟ که همه ی ما را به رنگ مشارکتی در می آورد و در میان ماعلقه یی و الفتی بوجود می آورد که هم در تضییقات به داد مان می رسد و هم در اجرای برنامه های حزبی مان را ه گشاست.

اگر بخاهم اشارتی به تجربه های شخصی خود در اثبات این موضوع کنم ؛ بی راه نخاهد بود که بگویم بعضی از مواقع در رقابت های درون حزبی که تمرینی است برای یادگیری بازی در مدل های بزرگ تر – شاید- ما گاه چنان در برابر هم قرار می گیریم که گویی فراموش می کنیم که ما در راستای هدفی مشخص و آرمانی مشخص به دور هم گرد آمده ایم و قرار است که پروژه یی را با هم و مشترکن پیش ببریم و این جاست که که نبود آن چسب نامرئی پیوند دهنده باز خود نمایی می کند .

ما به عنوان مشارکتی ها – به عنوان حزبی مدرن و با ساختاری سیستمی و با ارکان حزبی مشخص – زمانی نظام های مدیریتی هیاتی حریف مقابل را نقد و البته در بیش تر موارد مایه ی طنزو مطایبه قرار می دادیم ! و لی این جا می خاهم معترف شوم که این چسب نامریی در میان ایشان  هر آن چه که هست ؛ رابطه ی مریدی و مرادی ، مذهب و ... هرچه که هست  نقش اش را درست ایفا می کند و انسجام را در میان شان بوجود می آورد .

حقیقتن کجای راه ایم  دوستان ؟  این جا که از پول و پست و مقام !!! که خبری و انتظاری هم نیست ؛ شاید که در گذر از این کوچه ی معشوقه ی  ( معبوده ی ) ما سر ها نیز از شکستن هم  در امان نباشند که بعضن هم  نیست؛ پس لا اقل کاری کنیم که روحیه ی کار جمعی  کردن را و اخلاق کار تشکیلاتی را  بیاموزیم، اعتماد به نفسکی به دست آریم و از همه مهم تر – چیزی که حزب باید به من و اعضایش بدهد- تحلیل حزبی به دست آریم .

وقت آن است که تئوریسین ها و بلند پایگان حزب  هم چنان که ره یافت های درست را ارائه می کنند ؛ راه کار های رسیدن به آن ها را هم مورد مداقه قرار داده و نتیجه ی غایی را! و کم و کسر های ما را با عنایت به اقتضائات  این جایی که قطعن بدان ها وقوف کامل دارند مورد توجه قرار دهند. و صد البته که اندک وقتی هم  بگذارند تا در این راه با هم  هم باز شویم.                        

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 17:35  توسط محمد تقی صالحی  | 

انفجار درآمد های نفتی و یابو ورداشتن آرزوها...

خدای نکرده ما بی ادب نیستیم / این ضرب المثل ها و متل هل و اتل هایند که بعضن مرزهای ادب عامه را در می نوردند/ به هر روی عنوانی به تر از این به مخ ام نرسید /

اما  مطلب از این قرار است که چند وقتی است که عبارت   دولت تمدن ساز و دانشگاه تمدن ساز    شده است لغلغه ی این دولت نهم و چپ و راست وزیر و معاون وزیر علوم -حد اقل- قرقره اش می کنند . آخرین مورد اش بسته هایی است که تحویل ورودی های تازه ی دانشگاه ها می شود و اصلن نشریه یی هم با این نام از خود در می کنند .

گمان نمی کنم که آقایان مدعیات شاهنشاه و و اذناب و اعوان و انصار اش را در به سوی تمدن بزرگ و ازین دست خزعبلات و لاطائلات را ندانند و یا فراموش شان شده باشد.

گمان نمی کنم / این بار به راستی باور دارم که ارتباط وثیقی است میان انفجار درآمد های نفتی و یابو ورداشتن دولتیان در ابراز تمنیات و آرزو های شان به عنوان راهبرد ملی!

گمان نمی کنید / این بار شمایان، مخاطبین ارج مند من/ که اس اساس و شالوده ی بنیادین هر تمدنی وزیدن نسیم  نازنین آزادی است /  که بودن اش آبادانی است و نبودن اش نا گزیر و نا گریز  ویرانی /

آه اگر آزادی سرودی می خاند / کوچک / کوچک تر حتا از گلوگاه یکی پرنده/

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 20:15  توسط محمد تقی صالحی  |